خرید بک لینک
سلاماولا آغاز دی به دانش آموزان تسلیت:(بعد اومدم بگم از رمان خاطرات نازنین فقط دو قسمت دیگه مونده تا بخش اولش(خاطرات دانشگاه)تموم بشه و اینجا یه سوال میمونه... آیا رمان دنیای وارونه رو ادمه میدم یا نه؟! فعلا دنیای وارونم نمیاد! قراره با یکی از نویسندگان توانمند بیان یه رمان مشترک بنویسیم.... هنوز براش اسم انتخاب نکردیم ولی تا هفته آینده قسمت اولش قرار میگیره چون الان داریم روش مانور میدیم که بدون کوچک ترین اشکالی بیاد داخل چون شخصیت های زیادی داره فردا آزمون گزینه2 داریم که مثل همیشه نخوندم براش شنبه هم امتحان ریاضی داریم به کمتر از بیست راضی نیستم تو ریاضی....پس: ازتون التماس دعا دارم خداحافظ....

برچسب: عنوانم نمیاد, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 7:05

فصل اول:خاطرات دانشگاه قسمت نهم:دردسر جدید! "نازنین" مدت زیادی بود که دست امید خوب شده بوده همه هم به تلاطم افتاده یودن برا پایان نامه هاشون که بتونن امسال رو به خوبی هر چه تمام تر بگذرونن که بیماری عجیبی شیوع کرد؛من که خبر نداشتم اما از تلویزیون دیدم که میگفت یه مریضی که بیشتر مسمومیت غذایی بود و از علائمش حالت تهوع و استفراغ و سردرد گفت تا شنیدم به امید زنگ زدم: -الو سلام امید خوبی؟ --سلام خوبم چطور؟ -هیچی خداروشکر از تلویزیون شنیدم درباره مسمومیت غذایی و اینا میگفت،خبرداری؟ --آره خبر دارم مثل اینکه یه شرکت محصولات غذایی جنس تاریخ گذشته و خراب رو داده تو بازار ملت دونه دونه میرن بیمارستان؛تو که خوبی؟ -آره.....ولی چرا بهم نگفتی؟ --خب نخواستم الکی نگرانت کنم -الان کجایی؟ --خوابگاه چطور؟ -هیچی خواستم بگم الکی وقتت رو خراب نکنیا...کل این چن سال تحصیلت به قبول شدن امسالته.... --نه خیالت راحت.....کاری نداری؟ -نه......منم برم به درس و دانشگاه برسم --برو موفق باشی -ممنون خداحافظ --خداحافظ دیگه داشت خیالم راحت میشد با این که میدوستم این اتفاق تو تهران افتاده ولی به کل خونواده ها زنگ زدم و

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 7:05

#اولین_دکلمه_من دلشاد دلشادم بعد مدت زیادی برای دقایقی که کنار تو بودم.... انگار دنیا در تصاحبم باشد خنده های دلبرانه ات آشوبی در دلم می انداخت که از صد خوشی خوش تر بود آشوب عشق آشوب تو در غرق چشمان زلال و زیبای تو در عمق چشمان بی انتهای تو چیزی خوش تر از زندگی میدیدم ثانیه های با تو درست که سریع گذشتند اما در اعماق وجودم رخنه کرده قلبم را به تلاطم انداختند همان لحظاتی که چشمان تو در چشمان من خیره میشد و با لبخندی قلبم را به کوبیدن بر دیواره سینه ام اجبار میکردی و مرا در عشق خودت غرق این تویی که با نگاه معصومانه ات مرا مجذوب خود کرده ای.... ای عزیز تر از جانم و تمام دنیایم و دلیل حرف هایم ای که تو باعث شور من و شعور من و تلاش من و امید من و تمام دلیل من برای زندگی برای آینده برای هدفم هدفی که خود تویی چه با ساده ترین قلم و مرکب و چه با پیشرفته ترین ابزار نوشتن با خلوص نیت خود روی دیوار قلبم سال هاست که نوشته ام عزیزم...دوستت دارم آری... دیشب یاخته به یاخته ی وجودم این جمله را فریاد میزدند...

برچسب: نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 7:05

یه گروه ساختیم تلگرام بیایید

از حضورتون بهره ببریم

https://telegram.me/joinchat/DyapdT_yOIF9jGLmygjcjw

برچسب: بیایید بیایید,بیایید مجید نباشیم,بیایید قدر یکدیگر بدانیم, نویسنده: آریا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 7:04

صفحه بندی